یادداشت فنی: بازخوانی یک ال کلاسیکو
در آستانه دیدار برگشت سوپرکاپ اسپانیا، نگاهی داریم به دیدار رفت در نوکمپ

در حالی به دومین ال کلاسیکوی فصل نزدیک می شویم که در دیدار رفت فینال سوپر کاپ اسپانیا نکات عمیقی وجود داشت و مطمئناً در بازی برگشت هم اینگونه خواهد بود. مسابقه ای که بارها دیدن دارد و بعید است پس از چندین بار دیدن هم کسل کننده شود.

بازی در 15 دقیقه ابتدایی کاملاً به محک زدن حریف اختصاص داشت و جز حرکت رو به جلوی اینیستا و پاس عرضی او روی دروزاه کاسیاس که البته از همه بازیکنان خودی و رقیب عبور نمود، چیزی نداشت. این طبیعت فوتبال نوین است و این بازی بزرگ هم از آن مستثنی نبود.

اما طبق معمول بارسلونا کم کم حاکم میدان شد. پس از شوتزنی پیکه در دقیقه 17 بازی به سمت دروازه رئال که به بیرون رفت، بارسایی ها با همین اولین ضربه از نظر روانی نیز فشار را بر مهمان وارد آورند. این اولین تفاوت تیم پپ و تیتو بود که در این دیدار بارها تکرار شد و مشهود بود. بارسایی ها اجازه پیدا کرده اند از پشت محوطه جریمه بیشتر شوتزنی کنند. ژاوی چندین و چند بار و حتی پیکه هم یک بار این کار را امتحان کرد. مطمئناً اگر اتخاذ این تاکتیک به دلیل گرمای بیش از حد هوا نبوده باشد، در ادامه و با وجود شرایط مناسب، آلوز، ماسکرانو و آدریانو نیز این کار را خواهند کرد.


بفیه در ادامه مطلب

در تیم بارسا بیشترین تعداد پاس ها را نه فقط ژاوی و بوسکتس که پیکه و ماسکرانو هم می دادند. (اهمیت بازیسازی از دفاع در بازی های فشرده و سنگین هویدا می شود.) بیشتر دوندگی ها در این تیم هم بر عهده آلوز، آدریانو، پدرو و سانچز بود. بازیکنانی که همگی در کناره ها بازی می کردند و وظیفه داشتند از خط دروازه خودی تا حریف در رفت و آمد باشند. کاری که هیچ کدام از بازیکنان هم تیمی موظف به انجامش نبودند. ضمن اینکه فقط مسی و اینیستا بودند که در مواقع دلخواه روی به دریبل زدن چند بازیکن می آوردند و در تمام مدت بازی هیچ بازیکن دیگری این کار را نکرد. این دو با تکنیک ناب خود به دل حریف می زدند و سعی داشتند نظم دفاعی رقیب را به هم بزنند. پس بدون شک تمام وظایف از پیش تقسیم شده بود.

همه اینها درحالی بود که دفاع با تمام نفرات سفید پوشان، فرصت چندانی به آبی اناری ها نمی داد. دفاع بی نقص کونترائو که چند دلیل مهم داشت سمت راست بارسا را کاملاً از کار انداخته بود. کریس و کونترائو در تیم ملی دقیقاً در همین پست و با هم هماهنگ بودند. ضمن آنکه این نکته واضح بود که مورینیو بازی های پرتغال در یورو 12 را به خوبی دنبال کرده و با آنالیز گل های خورده کشورش به این نکته رسیده بود که رونالدو باید در کارهای تدافعی به کونترائو کمک بیشتری کند. مشخص بود تذکرات لازم به رونالدو در این باره داده شده و همین امر موجب شده بود بارسا از سمت چپ رئال راه به جایی نبرد.

البته مدافع چپ رئالی ها با چنگ و دندان و بدون احترام به یار حریف و بی مماشات به انجام وظایفش می پرداخت. چیزی که برای یک دفاع موفق لازم و ضروری است. آمادگی بدنی او نیز کمک کرده بود تا کونترائو در نبردهای تن به تن کاملاً موفق عمل کند و در واقع سمت چپ رئال را بیمه نماید.

حضور کایخون در ترکیب اصلی این توانایی را به مادریدی ها داده بود که از سمت راست خود هم به خوبی دفاع کنند. البته در این مورد شاید این نکته تاثیر گذار بود که ژوزه مورینیو حدس می زد آلبا در سمت چپ بارسا به کار گرفته شود. شاید مشاهده عملکرد و نوع وظایفی که بر عهده کایخون جوان بود این موضوع را نشان می داد.

رئال مادرید در نیمه اول حملات جسته و گریخته ای داشت و بیشتر به دنبال استفاده از ضربات ایستگاهی و کرنر بود. حربه ای که البته در نیمه دوم، دو بار به نتیجه هم رسید. یک بار روی کرنر و بار دیگر روی ضد حمله!

نیمه مربیان و جابجایی های تاکتیکی اوضاع متفاوتی را رقم زد. بنزما (تک مهاجم رئال) 10 متر جلوتر از آنچه که در نیمه اول به بازی می پرداخت در زمین حاضر شد. چرا که رئال در این نیمه قصد داشت دروازه بارسا را برای یک بار هم که شده باز کند تا اندوخته مناسبی برای بازی برگشت داشته باشد.

آنها روی کرنر اوزیل و سر رونالدو به این هدف خود هم رسیدند. شاید این سوال برایتان بوجود آمده که چرا در هنگام کرنر بازیکنی از بارسا روی تیر جایگیری نداشت تا توپ به سادگی وارد دروازه اش نشود؟ جواب مشخص است. رئال که روی کرنر حساب خاصی باز کرده بود (دقت کنید که کونترائو و کایخون و حتی خود رونالدو چندبار توپ را به مدافعان کناری بارسا می کوبیدند تا به کرنر دست یابند.) و بارسا مجبور بود به خاطر میانگین قد کوتاه تر از حریف نفرات بیشتری روی ضربات ایستگاهی جلوی دروازه داشته باشد تا از برتری عددی بهره گیرد.

اما بعد از گل اول بازی و شروع مجدد آن، فقط حواس ماسکرانو جمع بود. او تمرکزش را با گل حریف از دست نداده بود و همه چیز را زیر نظر داشت. به همین خاطر هم توانست پدرو را در فرصتی ایده آل قرار دهد تا بارسا خیلی زود گل تساوی را بزند. نقش ماسکرانو و بوسکتس در ارائه نوع ویژه بازی بارسا بسیار جالب توجه است.

این دو تقریباً از خود اختیاری ندارند. وظایف کاملاً تعریف شده این دو از آنها چیزی شبیه روبات فوتبالیست ساخته، بدون احساس و منضبط. اهمیت کار این دو مشخص است. به خصوص بوسکتس که ریتم بازی بارسا وابسته به کار اوست.

اگر دقت کرده باشید در بین دقایق 60 تا 70 بازی، رئال صاحب توپ و میدان بود. علت؟ عقب نشینی بوسکتس. پیکه روی حرکتی به جلو نفوذ کرد و به داخل محوطه جریمه حریف هم رفت. بوسکتس مجبور بود طبق تعریف وظایفش جای او را پر کند و این باعث می شد ریتم بازی بارسا گرفته شود. او به هیچ وجه در جریان بازی حق ندارد فضای حرکتیش را افزایش دهد. او مامور است از فاصله 25 متری دروازه خودی تا همین فاصله از دروازه حریف قرار داشته باشد تا بارسا شرایط عادی داشته باشد و رئال و مورینیو که به خوبی این مساله را می دانستند پس از نفوذ پیکه تا دروازه شان، 10 دقیقه ای اجازه ندادند بارسا به روند عادیش بازگردد. این خود نشان گویایی از بزرگی تیمی مثل رئال و هوش سرشار آقای خاص است که می داند چه وقت هایی روی بارسا فشار آورد.

اگر زمان هایی از بازی که پیکه به جلو حرکت می کند توپ از جریان بازی خارج نشود برای بارسا خطرناک است. در واقع هرگاه نزدیکترین بازیکن به والدز، بوسکتس باشد یعنی بارسا در خطر است. (گل تورس در دیدار نیمه نهایی جام باشگاه های اروپا را به یاد آورید.) در گل دوم رئال هم این اتفاق افتاد. شاید علت حرکت نامشخص والدز همین حضور بوسکتس در نزدیکی او و غیبت پیکه در خط دفاعی بود.

اگر می خواهید به صحت این مساله پی ببرید دقایق پایانی را به یادآورید. بر طبق عادت، تیم بازنده جلو کشیده بود. اما رئالی ها به هیچ وجه روی دروازه بارسا خطرساز نشدند چون بوسکتس سرجایش بود و عقب تر از آنچه باید، بازی نمی کرد. در واقع مادریدی ها نتوانسته بودند او را به عقب ببرند. دیدار برگشت دو تیم حساس تر از بازی رفت و تعیین کننده تیم قهرمان است.

تماشای این بازی از ارزش و اهمیت بالایی برای یادگیری برخوردار است، مخصوصاً حالا که در بازی برگشت تیم قهرمان تعیین می شود.